سلام
تو فكر باييزم
فصل غم ها و غصه ها
تو فكر كريه هاي باييزي
تو فكر تو ام عشق نامرد من
نمينم جرا نميتونم نفرينت كنم
سلام باييز
بد نگوئیم به مهتاب اگر تب داریم
تو فكر باييزم
فصل غم ها و غصه ها
تو فكر كريه هاي باييزي
تو فكر تو ام عشق نامرد من
نمينم جرا نميتونم نفرينت كنم
سلام باييز
سلام
یه داستان:
و او دروغ ميگفت . ديگري را دوست ميداشت
بارها به او گفتم مرا دوست داري؟ گفت اري
و من خاموش بودم اما اخر از پاي شكيب افتادم وگفتم
راست بگو تو را خواهم بخشيد
مال ديگري هستي؟ گفت نه
فرياد زدم راستش را بگو تو را خواهم بخشيد
گفت اري ديگري را دوست دارم
گفتم حالا كه تو سالها به من دروغ گفتي
اين بار من به تو دروغ گفتم....تو را نخواهم بخشيد"
و نظر شما دوست خوب .